تبليغاتX
دلتنگی ها



راضیهء عزیزم

قلبم را تقديمت ميکنم تا بداني بي رياترينم

اشکي براي اندوهت ميريزم تا بداني پر احساس ترينم

شوق وصال حس غريبي است برايت ترسيم ميکنم حس

خوشبختي را، تا بداني خوشبخت ترينم 

موجي از عشق را بر ساحل وجودت ميفرستم تا بداني عاشق

ترينم 

و

شعرم را تقديمت ميکنم تا بداني که من ساده ترينم



عشق شيرينش مرا فرهاد کرد

او بيامد مرغ دل را از قفس آزاد کرد

او بشد ليلا و ما مجنون روي ماه او

قلب ويران مرا آباد کرد

نام شيرينش تمام تلخيه عمرم زدود

قبل از او دنيا برايم اين چنين زيبا نبود



ميدوني فرق تو با عشق، زندگي و گل چيه؟

عشق يه کلمه است اما تو: معني اوني

زندگي يه اجباره اما تو: دليله اوني

و
گل يه گياهه اما تو: عطر دلنشين اوني.



+ نوشته شده در سه شنبه 24 آذر1388ساعت 9:19 توسط مهدی |


دلم برای باران تنگ شده است ،

دلم برای صدای قطره هایش تنگ شده است

دلم تنگ است برای پرسه در زیر باران ،

بارانی که به من آموخت رسم زندگی را....

دلم تنگ است برای صدای غرش آسمان ،

برای ابرهای سیاه سرگردان ، برای زمستان......

در آن روزها بارانی بود برای قدم زدن در زیر آن

و خالی کردن دل های پر از غم!

مدتی است که دیگر نه بارانی است و نه ابری ،

این روزها تنها یک قلب است که پر از درد دل است!

نمی داند درد دلش را به چه کسی بگوید؟

پس ای باران ببار که درد دلم را به تو بگویم....

بگذار من نیز مانند تو و همراه با تو ببارم...

ببارم تا خالی شوم ، از غصه ها از دلتنگی ها رها شوم....

اگر دستی نیست برای آنکه اشکهایم را از گونه هایم پاک کند

ای باران تو میتوانی با قطره هایت اشکهایی که از گونه هایم

سرازیر شده است را پاک کنی....

اگر کسی نیست که در کنار من قدم بزند و با من درد دل کند ،

ای باران تو بیا بر من ببار تا خیس خیس شوم ،

خیس تر از پرنده ای تنها که بر روی بام خانه دلتنگی ها

نشسته است و خسته است......

اگر بغض گلویم را گرفته است تنها یک آرزو برای

خالی شدن خودم دارم ، آرزوی غروب و باران را دارم.....

کاش غروبی بیاید همراه با باران برای خالی شدنم

و ای کاش و کاش و کاش آنکه عزیزش می دارم نیز در کنار آن دو

باشد.......

اما افسوس که او مثل یک پرستوی تنها سفر کرده است ،

مرا تنها گذاشته است ، چشمهای مرا بارانی کرده است ،

و دل مرا غمگین کرده است......

باران بیا تا با هم خالی شویم ،

تو از این بغضی که در آسمان فرا گرفته است خالی شو

و من نیز از این سرنوشت و دوری خالی شوم......

+ نوشته شده در پنجشنبه 9 مهر1388ساعت 14:59 توسط مهدی |



ای چراغ دل تاریکم از این خانه مرو!

آشنای تو منم ، بر در بیگانه نرو!

شمع من باش و بمان، نور ز تو اشک ز من

جانفشان تو منم ، در بر پروانه مرو!

سوختی جان مرا ، آه مکن ، اشک مریز

از بر عاشق دلداده، غریبانه مرو!

لاله رویا! به گل چهره خود چنگ مزن

سرکشی بس کن و عاقل شو و دیوانه مرو!

قصه خواهی شد و از یاد جهان خواهی رفت

قهر بیهوده مکن ، در دل افسانه مرو!

کلبه تنگ مرا مهر تویی، ماه تویی

ای چراغ شب تاریکم از این خانه مرو!

شاعر :مهدی سهیلی

+ نوشته شده در پنجشنبه 7 خرداد1388ساعت 23:33 توسط مهدی |


غریبه ام - به خدا - هیچ کس کنارم نیست

به ظاهر همه دلخوش - کسی که یارم نیست!

دروغ رنگ حقیقت گرفته - پاییز است!!

و من امید رسیدن به نوبهارم نیست

هزار مسئلهء گنگ در درون من است

جهان که یک سر سوزن در اختیارم نیست

چقدر وسوسه ی عاشقانه ها زیباست!

برای من که نتی روی سیم تارم نیست

همین که فکر کنم زنده ام - خودش کافیست

برای دیدن فردا که اعتبارم نیست

به برگ اول عمرم نگاه کردم و بعد...

به این نتیجه رسیدم که هیچ بارم نیست

و باز یاد تو افتادم - آه حضرت عشق!

تو نیستی - کس دیگر به انتظارم نیست

+ نوشته شده در یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 23:15 توسط مهدی |



محبس خویشتن منم ، از این حصار خسته ام

من همه تن انا الحقم ،‌ کجاست دار ، خسته ام

در همه جای این زمین ، همنفسم کسی نبود

زمین دیار غربت است ،‌از این دیار خسته ام

کشیده سرنوشت من به دفترم خط عذاب

از آن خطی که او نوشت به یادگار خسته ام

در انتظار معجزه ، فصل به فصل رفته ام

هم از خزان تکیده ام ، هم از بهار خسته ام

به گرد خویش گشته ام ، سوار این چرخ و فلک

بس است تکرار ملال ،‌ ز روزگار خسته ام

دلم نمی تپد چرا ، به شوق این همه صدا

من از عذاب کوه بغض ، به کوله بار خسته ام

همیشه من دویده ام ، به سوی مسلخ غبار

از آنکه گم نمی شوم در این غبار ، خسته ام

+ نوشته شده در یکشنبه 23 فروردین1388ساعت 4:33 توسط مهدی |


خدايا خسته و وامانده ام ديگر رمقي ندارم ، صبر و حوصله ام پايان يافته زندگي

در نظرم سخت و ملامت بار است مي خواهم از همه فرار کنم مي خواهم به

کنج عزلت بگريزم.

آآآآآآآآه دلم گرفته ، در زير بار فشار خرد شده ام.

خدايا به سوي تو مي آيم واز تو کمک ميخواهم جز تو دادرسي و پناه گاهي ندارم

بگذار فقط تو بداني ، فقط تو از ضمير من آگاه باشي ، اشک ديدگان خود را به تو

تسليم مي کنم.

خدايا ! خوش دارم مدتي در گوشه خلوتي فقط با تو بگذرانم فقط اشک بريزم

فقط ناله کنم و فشارها و عقده هاي دروني ام را خالي کنم.

اي غم اي دوست قديمي من سلام بر تو، بيا که دلم به خاطرت مي تپد.

اي خداي بزرگ! معني زندگي رو نمي فهمم.

چيزهايی که براي ديگران لذت بخش است مرا خسته مي کند

اصلا دلم از همه چيز سير شده است حتي از خوشي و لذت متنفرم

چيزهايي که ديگران به دنبالش مي دوند من از آن مي گريزم.

فقط يک فرشته ي آسماني است که هميشه بر قلب و جان من سايه مي افکند

هيچ گاه مرا خسته نمي کند فقط يک دوست قديمي است که از اول عمر

با او آشنا شده ام و هنوز از مجالست با او لذت مي برم.

فقط يک شربت شيرين يک نور و يک نغمه دلنواز وجود دارد که براي هميشه

مفرح است و آن دوست قديمي من غم است.

+ نوشته شده در یکشنبه 23 فروردین1388ساعت 4:20 توسط مهدی |


 

از زندگی از این همه تکرار خسته ام

از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه

امشب دگر ، ز، هر که و هر کار خسته ام

دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم

دیگر از این حصار دل آزار خسته ام

از او که گفت یار تو هستم ولی نبود

از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام

تنها و دل گرفته بی زار و بی امید

از حال من مپرس که بسیار خسته ام

+ نوشته شده در یکشنبه 23 فروردین1388ساعت 4:13 توسط مهدی |



مرد گلچینم و از باغ سحر پا نکشم

دست امید خود از دامن شبها نکشم

خاطر خرم ما را چه نیازی به بهار؟

رخت از خلوت دل جانب صحرا نکشم

ذره ام، لیک ز خورشید نخواهم مددی

با همه تشنگی ام منت دریا نکشم

غم ما به بود از شادی منت آلود

درد را می کشم و ناز مسیحا نکشم

با چنین عمر شتابان، غم امروز بس است

دم غنیمت شمرم محنت فردا نکشم

گر از این کهنه سرا رخت سفر باید بست

پس چرا دست طمع از سر دنیا نکشم؟


+ نوشته شده در چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 0:10 توسط مهدی |




باز کن پنجره ها را که نسیم

روز میلاد اقاقی ها را

جشن می گیرد

و بهار

روی هر شاخه کنار هر برگ

شمع روشن کرده است

همه چلچله ها برگشتند

و طراوت را فریاد زدند

کوچه یکپارچه آواز شده است

و درخت گیلاس

هدیه جشن اقاقی ها را

گل به دامن کرده ست

باز کن پنجره ها را ای دوست

هیچ یادت هست

که زمین را عطشی وحشی سوخت

برگ ها پژمردند

تشنگی با جگر خاک چه کرد

هیچ یادت هست

توی تاریکی شب های بلند

سیلی سرما با تاک چه کرد

با سرو سینه گلهای سپید

نیمه شب باد غضبناک چه کرد

هیچ یادت هست

حالیا معجزه باران را باور کن

و سخاوت را در چشم چمنزار ببین

و محبت را در روح نسیم

که در این کوچه تنگ

با همین دست تهی

روز میلاد اقاقی ها را

جشن می گیرد

خاک جان یافته است

تو چرا سنگ شدی

تو چرا اینهمه دلتنگ شدی

باز کن پنجره ها را

و بهاران را

بـــــــــــاور کـــن ....!!!

.
.
.
فریدون مشیری

+ نوشته شده در یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 23:39 توسط مهدی |


سال ۸۷ با همه فراز و نشیب و تلخ و شیرینی هایش رو به پایان است و

صدای پای بهار هر روز نزدیک و نزدیکتر می شود.

در قانون اين طبيعت باشكوه، هر تولدي زيبا و شورانگيز است و اينك نويد

تولدي دوباره به گوش مي رسد. بهار فصل تولد و شكفتن است.

بهار كه مي رسد خيلي اتفاقها مي افتد و مناظر زيبا و حيرت انگيزي خلق

مي شود؛

جوان شدن طبيعت، بازشدن شكوفه گل ها، جوانه زدن برگ درختان،

سربرآوردن گياه از خاك، عطرخوش نسيم فروردين، صداي دل انگيز رود،

آفتاب مطبوع، ملايم و نوازشگر بهاري، نم نم باران، بوي برگ هاي خيس جنگل،

دوباره متولد مي شود.

صداي بال پرستو مي آيد، هزاران گنجشك بر شاخسار درختان نغمه سر

مي دهند،

كبوتران در آسمان آبي به پرواز در مي آيند، آواز چلچله ها شنيدني است.

بنفشه ها زير تنه درختان كهنه، سربرمي آورند و شكوفه هاي درختان

چشم ها را مي نوازد،

بوي ياس و بنفشه مي آيد.

اين همه زيبايي و طراوت، روح ما را به وجد مي آورد و قلبمان را روشن مي كند.

اين تازگي و نشاط طبيعت و احساس لطيفي كه به ما دست مي دهد،

مي تواند شروع يك حركت مثبت در آغاز سال باشد، يك تغيير و تحول شايسته.

دعاي تحويل سال يادتان هست؟ اين دعاي پرمعنا از زمين و زمان شنيده مي شود

«يا محول الحول والاحوال!»

در چنين روزها و شب هايي كه مبهوت خلقت او مي شويم، نگاه و احساسمان را

به هستي تازه كنيم تا به سوي بهترين حال ها، رهنمون شويم.

صداي پاي بهار مي آيد. به بهار فكر كنيم تا شاد، بانشاط و پرلبخند باشيم مثل

طبيعت بهاري.

دوستان و همراهان عزیز:

این آخرین آپ من در سال ۸۷ هست ، پیشاپیش میلاد با سعادت پیامبر اعظم(ص)

و فرزند بزرگوارش امام جعفر صادق (ع) و سال جدید را به حضور همه سروران

گرامی تبریک عرض می کنم ، امیدوارم سالی خوش توام با سلامتی و

موفقیت در پیش روی داشته باشید.

هنگام تحویل سال که یکی از مواقع استجابت دعا هست ، این بنده حقیر را

هم از دعای خیر فراموش نفرمایید.

یا حق

بهار می آید

با ترانه دل انگیز باران

و ترنم شیرین جویبار

که رگهای خاک را از زلال جاری عشق آکنده سازد

باشد تا

طراوت سبز جوانه ها را به میهمانی خانه های دلمان بخوانیم

و با سرخی ایمان لاله ها پیمان ببندیم

تنگ بلورین زندگی تان مالامال شبنم عشق وایثار

+ نوشته شده در پنجشنبه 22 اسفند1387ساعت 0:5 توسط مهدی |






از غم خبری نبود اگر عشق نبود
دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟

بی رنگ تر از نقطۀ موهومی بود
این دایرۀ کبود، اگر عشق نبود

از آینه ها غبار خاموشی را
عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟

در سینۀ هر سنگ دلی در تپش است
از این همه دل چه سود اگر عشق نبود؟

بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟
دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود

از دست تو در این همه سرگردانی

تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود؟
مرحوم قیصر امین پور


طفيل هستی عشقند آدمی و پری
ارادتی بنما تا سعادتی ببری
بکوش خواجه و از عشق بی‌نصيب مباش
که بنده را نخرد کس به عيب بی‌هنری

+ نوشته شده در دوشنبه 12 اسفند1387ساعت 23:2 توسط مهدی |


می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را

می جویمت چنانکه لب تشنه آب را

محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح

یاشبنم سپیده دمان آفتاب را

بی تابم آنچنانکه درختان برای باد

یاکودکان خفته به گهواره تاب را

بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل

یا آنچنانکه بال پریدن عقاب را

حتی اگر نباشی می آفرینمت

چونانکه التهاب بیابان سراب را

ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی

باچون تو پرسشی چه نیازی جواب را

مرحوم قیصر امین پور

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 اسفند1387ساعت 21:25 توسط مهدی |


اربعین

در فرهنگ اسلامی و در معارف عرفانی، عدد چهل (اربعین) جایگاه‏ خاصی دارد. چله نشینی برای رفع حاجت ‏یا رسیدن به مقامات سلوک و عرفان معروف‏است. حفظ کردن چهل حدیث، اخلاص چهل صباح، کمال عقل در چهل سالگی، دعا برای چهل مؤمن، چهل شب چهارشنبه و... بسیاری از این نمونه‏ها و موارد. در فرهنگ عاشورا، اربعین به چهلمین روز شهادت حضرت حسین بن علی‏(ع) گفته می‏شود که مصادف با روز بیستم ماه صفر است. از سنتهای مردمی، گرامیداشت چهلم مردگان ‏است که به یاد عزیز فوت شده خویش، خیرات و صدقات می‏دهند و مجلس یاد بود بپا می‏کنند. در روز بیستم صفر نیز شیعیان، عظیم ترین مراسم سوگواری را در کشورها و شهرهای مختلف به یاد عاشورای حسینی بر پا می‏کنند و همراه با دسته‏های سینه زنی و عزاداری به تعظیم شعائر دینی می‏پردازند. در شهر کربلا اربعین حسینی عظمت و شکوه ‏خاصی دارد و دسته‏های عزادار، مراسمی پرشور بر پا می‏کنند.

در نخستین اربعین شهادت امام حسین(ع)، جابر بن عبد الله انصاری و عطیه عوفی ‏موفق به زیارت تربت و قبر سید الشهدا شدند. بنا به برخی نقلها، در همان اربعین، کاروان ‏اسرای اهل بیت(ع) در بازگشت از شام و سر راه مدینه، از کربلا گذشتند و با جابر دیدار کردند. البته برخی از مورخان هم آن را نفی کرده و نپذیرفته‏اند. از جمله مرحوم محدث ‏قمی در «منتهی الآمال‏» دلایلی ذکر می‏کند که دیدار اهل بیت از کربلا در اربعین اول نبوده ‏است. بعضی از علما نیز در این باره تحقیق مبسوط و مستقلی انجام داده‏اند که منتشر شده است. به هر حال، تکریم این روز و احیای خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شور عاشورایی در زمانهای بعد بوده است. در تاریخ انقلاب اسلامی ایران نیز، سنت احیای ‏اربعین تاثیر مهمی در شور گستری در شهرها داشت و در چهلم شهدای حادثه قم (درتاریخ 19 دی 1356 ش) مردم غیرتمند و مسلمان تبریز قیام کردند و شهید دادند. در اربعین شهدای ‏تبریز، شهرهای دیگر مجلس یادبود گرفته، تظاهرات کردند و همین گونه اربعین ها به هم‏ وصل شد و سراسر ایران به نهضت پیوست، تا آنکه انقلاب اسلامی در 22 بهمن سال ‏1357 ش به پیروزی رسید. این به برکت الهام گیری از فرهنگ شهادت و ایثار خون بود که‏ملت قهرمان ایران، از عاشورا گرفته بود. «اربعین‏»، تداوم‏ «عاشورا» بود و «ذکر»، رسالت‏ بازماندگان پس از خون و شهادت.

به ياد کربلا دلها غمین است

دلا خون گریه کن چون اربعین است

پیام خون، خطاب آتشین است

بقاء دین، رهین اربعین است

که تاریخ پر از خون و شهادت

سراسر اربعین در اربعین است

الامام الحسین ‏علیه السلام:

أنَا قَتیلُ العَبَرَةِ لایَذكُرُنی مُؤمِنٌ إلّا استَعبَر َ

امام حسین ‏علیه السلام:

من كشته اشكم؛ هر مؤمنى مرا یاد كند، اشكش روان شود.

كامل الزیارات، ص 215


+ نوشته شده در یکشنبه 27 بهمن1387ساعت 22:15 توسط مهدی |


    

پر معنی ترین کلمه "ما" است
آن را بکار ببندیم

عمیق ترین کلمه "عشق" است
به آن ارج بنهیم

بی رحم ترین کلمه "تنفر" است
آن را از بین ببریم

سرکش ترین کلمه "هوس" است
با آن بازی نکنیم

خود خواهانه ترین کلمه "من" است
از آن حذر کنیم

ناپایدارترین کلمه "خشم" است
آن را فرو ببریم

بازدارترین کلمه "ترس" است
با آن مقابله کنیم

با نشاط ترین کلمه "کار" است
به آن بپردازیم

پوچ ترین کلمه "طمع" است
آن را در خود بکشیم

سازنده ترین کلمه "صبر" است
برای داشتنش باید دعا کنیم

روشن ترین کلمه "امید" است
به آن امیدوار باشیم

ضعیف ترین کلمه "حسرت" است
توجهی به آن نداشته باشیم

تواناترین کلمه "دانش" است
آن را فراگیریم

محکم ترین کلمه "پشتکار" است
ایكاش آن را داشته باشیم

سمی ترین کلمه "غرور" است
باید در خود بشکنیمش

سست ترین کلمه "شانس" است
به امید آن نباشیم

شایع ترین کلمه "شهرت" است
دنباله رو آن نباشیم

لطیف ترین کلمه "لبخند" است
آن را همیشه حفظ کنیم

حسرت انگیز ترین کلمه "حسادت" است
از آن فاصله بگیریم

ضروری ترین کلمه "تفاهم" است
سعی كنیم آن را ایجاد کنم

سالم ترین کلمه "سلامتی" است
به آن اهمیت بدهیم

اصلی ترین کلمه "اطمینان" است
به آن اعتماد کنیم

بی احساس ترین کلمه "بی تفاوتی" است
مراقب آن باشیم

دوستانه ترین کلمه "رفاقت" است
از آن سوء استفاده نکنیم

زیباترین کلمه "راستی" است
با آن روراست باشیم

زشت ترین کلمه "دورویی" است
یک رنگ باشیم

ویرانگرترین کلمه "تمسخر" است
دوست داری با تو چنین کنند؟

موقرترین کلمه "احترام" است
برایش ارزش قایل شویم

آرام ترین کلمه "آرامش" است
امید داشته باشیم تا به آن برسیم

عاقلانه ترین کلمه "احتیاط" است
حواسمان را جمع کنیم

دست و پاگیرترین کلمه "محدودیت" است
اجازه ندهیم مانع پیشرفتمان بشود

سخت ترین کلمه "غیرممکن" است
باور كنیم كه وجود ندارد

مخرب ترین کلمه "شتابزدگی" است
مواظب پل های پشت سرمان باشیم

تاریک ترین کلمه "نادانی" است
آن را با نور علم روشن کنیم

کشنده ترین کلمه "اضطراب" است
آن را نادیده بگیریم

صبورترین کلمه "انتظار" است
منتظرش باشیم

بی ارزش ترین کلمه "انتقام" است
بگذاریم و بگذریم

ارزشمندترین کلمه "بخشش" است
سعی خودمان را بکنیم

قشنگ ترین کلمه "خوشروئی" است
راز زیبائی در آن نهفته است

تمیزترین کلمه "پاکیزگی" است
رعایت آن اصلا سخت نیست

رساترین کلمه "وفاداری" است
چه خوب است سر عهدمان بمانیم

تنهاترین کلمه "گوشه گیری" است
بدانیم که همیشه جمع بهتر از فرد بوده

محرک ترین کلمه "هدفمندی" است
زندگی بدون هدف، واهی پیمودن است

و هــدفمنــدتـرین کلــمه "موفقیت"است
پس همه با هم پیش به سوی موفقیت

 

+ نوشته شده در یکشنبه 20 بهمن1387ساعت 13:17 توسط مهدی |



در این سرای بی كسی ، كسی به در نمی زند

به  دشت  پر ملال ما  پرنده ، پر  نمی زند

یكی ز شب گرفتگان ، چراغ بر نمی كند

كسی به كوچه سار شب در سحر نمی زند

نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار

دریغ كسی شبی چنین سپیده سر نمی زند

گذر گهی است پر ستم ، كه اندر او به غیر غم

یكی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات

برو كه هیچ كس ندا به گوش كر نمی زند

نه سایه دارم و نه بر بیفكنندم سزاست

اگر نه بر درخت تر ، كسی تبر نمی زند

"سایه"



+ نوشته شده در جمعه 4 بهمن1387ساعت 21:23 توسط مهدی |


 

به كه باید دل بست؟

به كه شاید دل بست؟

سینه ها جای محبت، همه از كینه پر است .

هیچكس نیست كه فریاد پر از مهر تو را ـ

گرم، پاسخ گوید

نیست یكتن كه در این راه غم آلوده عمر ـ

قدمی، راه محبت پوید

***

خط پیشانی هر جمع، خط تنهائیست

همه گلچین گل امروزند ـ

در نگاه من و تو حسرت بیفردائیست .

***

به كه باید دل بست ؟

به كه شاید دل بست ؟

نقش هر خنده كه بر روی لبی میشكفد ـ

نقشه یی شیطانیست

در نگاهی كه تو را وسوسه عشق دهد ـ

حیله پنهانیست .

***

زیر لب زمزمه شادی مردم برخاست ـ

هر كجا مرد توانائی بر خاك نشست

پرچم فتح بر افرازد در خاطر خلق ـ

هر زمان بر رخ تو هاله زند گرد شكست

به كه باید دل بست؟

به كه شاید دل بست؟

***

خنده ها میشكفد بر لبها ـ

تا كه اشكی شكفد بر سر مژگان كسی

همه بر درد كسان مینگرند ـ

لیك دستی نبرند از پی درمان كسی

***

از وفا نام مبر، آنكه وفاخوست، كجاست ؟

ریشه عشق، فسرد

واژه دوست، گریخت

سخن از دوست مگو، عشق كجا ؟ دوست كجاست ؟

***

دست گرمی كه زمهر ـ

بفشارد دستت ـ

در همه شهر مجوی

گل اگر در دل باغ ـ

بر تو لبخند زند ـ

بنگرش، لیك مبوی

لب گرمی كه ز عشق ـ

ننشیند بلبت ـ

به همه عمر، مخواه

سخنی كز سر راز ـ

زده در جانت چنگ ـ

بلبت نیز، مگو

***

چاه هم با من و تو بیگانه است

نی صد بند برون آید از آن، راز تو را فاش كند

درد دل گر بسر چاه كنی

خنده ها بر غم تو دختر مهتاب زند

گر شبی از سر غم آه كنی .

***

درد اگر سینه شكافد، نفسی بانگ مزن

درد خود را به دل چاه مگو

استخوان تو اگر آب كند آتش غم ـ

آب شو، « آه » مگو .

***

دیده بر دوز بدین بام بلند

مهر و مه را بنگر

سكه زرد و سپیدی كه به سقف فلك است

سكه نیرنگ است

سكه ای بهر فریب من و تست

سكه صد رنگ است

***

ما همه كودك خردیم و همین زال فلك

با چنین سكه زرد ـ

و همین سكه سیمین سپید ـ

میفریبد ما را

هر زمان دیده ام این گنبد خضرای بلند ـ

گفته ام با دل خویش:

مزرع سبز فلك دیدم و بس نیرنگش

نتوانم كه گریزم نفسی از چنگش

آسمان با من و ما بیگانه

زن و فرزند و در و بام و هوا بیگانه

« خویش » در راه نفاق ـ

« دوست » در كار فریب ـ

« آشنا » بیگانه

***

شاخه عشق، شكست

آهوی مهر، گریخت

تار پیوند، گسست

به كه باید دل بست ؟

به كه شاید دل بست ؟ 

مهدی سهیلی

 

 

 

  

+ نوشته شده در شنبه 21 دی1387ساعت 23:18 توسط مهدی |


 

السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک

اي ماه خون، بار ديگر از راه ميرسي و با نسيم گرم كربلايي،

قصه آلاله هاي سرخ را به گوش جان مي رساني.

دوباره سكوت تاريخ را در هم مي شكني

و بغض ناله را از تنگناي حنجره ها آزاد مي كني.

بار ديگر از راه ميرسي

و برف سكوت را با آفتاب عشقي كه بر آسمان سينه داري، آب مي نمايي

و آن را به اقيانوس خروشان فرياد مي رساني!

اي ماه خدا! قدومت گرامي.

 

شیعیان در بزرگداشت شهدای کربلا، هر روز از دهه اول ماه محرم را مختص به یکی از بزرگان

 این نهضت جاویدان می دانند.

روز اول محرم : مسلم ابن عقيل عليه السلام

روز دوم محرم : ورود کاروان به کربلا ( وروديه )

روز سوم محرم : حضرت رقيه عليها السلام

روز چهارم محرم : حضرت حر و اصحاب عليهم السلام - طفلان زينب عليهما السلام

روز پنجم محرم : اصحاب  و عبدالله ابن الحسن عليهم السلام

روز ششم محرم : حضرت قاسم ابن الحسن عليه السلام

روز هفتم محرم : روضه عطش و علي اصغر عليه السلام

روز هشتم محرم : حضرت علي اکبر عليه السلام

روز نهم محرم : روز تاسوعا - حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام

روز دهم محرم : روز عاشورا - حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام - حضرت زينب عليها

السلام و شام غريبان

روز يازدهم محرم : حرکت کاروان از کربلا

روز دوازدهم محرم : ورود کاروان به کوفه

 

+ نوشته شده در یکشنبه 8 دی1387ساعت 11:5 توسط مهدی |


 

مجنونم و دل زده از لیلی ها

خیلی دلم گرفته از خیلی ها

 

 

چه كسي خواهد ديد مردنم را بي تو 

گاه مي انديشم خبر مرگ مرا با تو چه كس ميگويد ؟

آن زمان كه خبر مرگ مرا می شنوي 

روي خندان تو را كاش كي مي ديدم 

شانه بالا زدنت را بي قيد 

و تكان دادن دستت ،

كه مهم نيست زياد٬ وتكان دادن سر 

....................................

 

زندگی قصه تلخی است که از آغازش

بس که آزرده شدم

چشم به پایان دارم

 

 

خداحافظ گل پونه که بارونی نمی تونه

طلسم بغضو برداره ازین پاییز دیوونه

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 3 دی1387ساعت 1:10 توسط مهدی |


 

عمر پا بر دل من می نهد و مي گذرد ...

خسته شد چشم من از اين همه پاييز و بهار

نه عجب گر نكنم بر گل و گلزار نظر

در بهاری كه دلم نشكفد از خنده يار



چه كند با رخ پژمرده من گل به چمن ؟

چه كند با دل افسرده من لاله به باغ ؟

من چه دارم كه برم در بر آن غير از اشك ؟

وين چه دارد كه نهد بر دل من غير از داغ ؟



عمر پا بر دل من مي نهد و مي گذرد ...

مي برد مژده آزادی زندانی را ،

زودتر كاش به سر منزل مقصود رسد

سحری جلوه كند اين شب ظلماني را .



پنجه مرگ گرفته ست گريبان اميد

شمع جانم همه شب سوخته بر بالينش

روح آزرده من مي رمد از بوی بهار

بی تو خاری ست به دل ، خنده فروردينش



عمر پا بر دل من می نهد و مي گذرد ...

كاروانی همه افسون ، همه نيرنگ و فريب !

سالها باغ و بهارم همه تاراج خزان

بخت بد ، هرچه كشيدم همه از دست حبيب


ديدن روی گل و سير چمن نيست بهار

به خدا بی رخ معشوق ، گناه است ! گناه !

آن بهار است كه بعد از شب جانسوز فراق

به هم آميزد ناگه ... دو تبسم : دو نگاه !

فریدون مشیری

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 آذر1387ساعت 0:0 توسط مهدی |


 

 

صدای پای عید می آید.

عید قربان عید پاک ترین عیدهاست.

عید سر سپردگی و بندگی است.

عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است.

عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی

رسیده اند.

عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است.

 و اکنون در منايي، ابراهيمي، و اسماعيلت را به قربانگاه آورده اي

اسماعيل تو کيست؟ چيست؟ مقامت؟ آبرويت؟ موقعيتت، شغلت؟

پولت؟ خانه ات؟ املاكت؟ ... ؟

اين را تو خود مي داني، تو خود آن را، او را – هر چه هست و هر که

هست – بايد به منا آوري و براي قرباني، انتخاب کني، من فقط مي

توانم " نشانيها " يش را به تو بدهم:

آنچه تو را، در راه ايمان ضعيف مي کند، آنچه تو را در "رفتن"، به

"ماندن" مي خواند، آنچه تو را، در راه "مسئوليت" به ترديد مي افکند،

آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است،

آنچه دلبستگي اش نمي گذارد تا " پيام" را بشنوي، تا حقيقت را

اعتراف کني،

آنچه ترا به "فرار" مي خواند آنچه ترا به توجيه و تاويل هاي مصلحت

جويانه مي کشاند، و عشق به او، کور و کرت مي کند ابراهيمي و

"ضعف اسماعيلي" ات، ترا بازيچه ابليس مي سازد. در قله بلند

شرفي و سراپا فخر و فضيلت، در زندگي ات تنها يک چيز هست

که براي بدست آوردنش، از بلندي فرود  مي آيي، براي از دست

ندادنش، همه دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست مي دهي،

او اسماعيل توست،

اسماعيل تو ممکن است يک شخص باشد، يا يک شيء،

يا يک حالت، يک وضع، و حتي، يک " نقطه ضعف"!

اما اسماعيل ابراهيم، پسرش بود!

سلام بر ابراهيم، سلام بر محمد و سلام بر همه بندگان

صالح خداوند.

  

+ نوشته شده در دوشنبه 18 آذر1387ساعت 22:52 توسط مهدی |


بیا تا قدر یکدیگر بدانیم
که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم


HOME
E-Mail
Night Skin


LinkDump

سمنها
معاونت اجتماعی و شوراهای وزارت کشور
سازمانهای غیر دولتی
خانه سازمانهای غیر دولتی استان تهران
اخبار سازمانهای غیر دولتی ایران
تکثر
مدیریت سازمانهای غیر دولتی
هلیما
درون من
آش رشته
آرشیو پیوندهای روزانه


Archives

88/10/01 - 88/10/30

88/09/01 - 88/09/30
88/08/01 - 88/08/30
88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31


Authors

مهدی

راضیه


Links

همدلی
قیامت
هلیما
پالیز
حکمتها
رز سیاه
اقلیم وجود
شبگرد باغ عشق
آرام ترین دل دنیا
نهایت آرزوها
شعر و عرفان
شب مهتابی
خدمات وبلاگ نویسان
ابزار وبلاگ
عاشقت خواهم ماند
تالارهای جامع و تخصصی
عاشقانه های همسرانه
تبلیغات
رویای عشق
بی بهووووووووونه ، آبجی مریم
آزادی در تنهایی!
عضو شو بازی کن جایزه ببر
نیک صالحی
درون من
ناگفتنی ها
ღ♥ღ آدمک اخر دنیاست بخند ღ♥ღ
همسایهء پاییز
پونهء بارانی
من و همسری جونم
م مثل مریم
اشکهای قلبم
قصه شب
هواي باراني
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :


Design by : Night Skin