تبليغاتX
دلتنگی ها

 

عمر پا بر دل من می نهد و مي گذرد ...

خسته شد چشم من از اين همه پاييز و بهار

نه عجب گر نكنم بر گل و گلزار نظر

در بهاری كه دلم نشكفد از خنده يار



چه كند با رخ پژمرده من گل به چمن ؟

چه كند با دل افسرده من لاله به باغ ؟

من چه دارم كه برم در بر آن غير از اشك ؟

وين چه دارد كه نهد بر دل من غير از داغ ؟



عمر پا بر دل من مي نهد و مي گذرد ...

مي برد مژده آزادی زندانی را ،

زودتر كاش به سر منزل مقصود رسد

سحری جلوه كند اين شب ظلماني را .



پنجه مرگ گرفته ست گريبان اميد

شمع جانم همه شب سوخته بر بالينش

روح آزرده من مي رمد از بوی بهار

بی تو خاری ست به دل ، خنده فروردينش



عمر پا بر دل من می نهد و مي گذرد ...

كاروانی همه افسون ، همه نيرنگ و فريب !

سالها باغ و بهارم همه تاراج خزان

بخت بد ، هرچه كشيدم همه از دست حبيب


ديدن روی گل و سير چمن نيست بهار

به خدا بی رخ معشوق ، گناه است ! گناه !

آن بهار است كه بعد از شب جانسوز فراق

به هم آميزد ناگه ... دو تبسم : دو نگاه !

فریدون مشیری

+ نوشته شده در پنجشنبه 21 آذر1387ساعت 0:0 توسط مهدی |


 

 

صدای پای عید می آید.

عید قربان عید پاک ترین عیدهاست.

عید سر سپردگی و بندگی است.

عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است.

عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی

رسیده اند.

عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است.

 و اکنون در منايي، ابراهيمي، و اسماعيلت را به قربانگاه آورده اي

اسماعيل تو کيست؟ چيست؟ مقامت؟ آبرويت؟ موقعيتت، شغلت؟

پولت؟ خانه ات؟ املاكت؟ ... ؟

اين را تو خود مي داني، تو خود آن را، او را – هر چه هست و هر که

هست – بايد به منا آوري و براي قرباني، انتخاب کني، من فقط مي

توانم " نشانيها " يش را به تو بدهم:

آنچه تو را، در راه ايمان ضعيف مي کند، آنچه تو را در "رفتن"، به

"ماندن" مي خواند، آنچه تو را، در راه "مسئوليت" به ترديد مي افکند،

آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است،

آنچه دلبستگي اش نمي گذارد تا " پيام" را بشنوي، تا حقيقت را

اعتراف کني،

آنچه ترا به "فرار" مي خواند آنچه ترا به توجيه و تاويل هاي مصلحت

جويانه مي کشاند، و عشق به او، کور و کرت مي کند ابراهيمي و

"ضعف اسماعيلي" ات، ترا بازيچه ابليس مي سازد. در قله بلند

شرفي و سراپا فخر و فضيلت، در زندگي ات تنها يک چيز هست

که براي بدست آوردنش، از بلندي فرود  مي آيي، براي از دست

ندادنش، همه دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست مي دهي،

او اسماعيل توست،

اسماعيل تو ممکن است يک شخص باشد، يا يک شيء،

يا يک حالت، يک وضع، و حتي، يک " نقطه ضعف"!

اما اسماعيل ابراهيم، پسرش بود!

سلام بر ابراهيم، سلام بر محمد و سلام بر همه بندگان

صالح خداوند.

  

+ نوشته شده در دوشنبه 18 آذر1387ساعت 22:52 توسط مهدی |


 

 

شرم اگردر جمع نگذارد من شیدا بگریم

سوی  خلوت میگریزم  تا  مگر تنها  بگریم

اشک را گه  عقده سازم درگلوگاهی زدیده

ریزمش با خون دل بر خاک و چون مینا یگریم

همچنان برفی که صبح از خنده ی خورشیدگرید

خنده بر کنج لبت هر گه که گیرد جا بگریم

بیوفا این رسم یاری نیست کاندر شب گشائی

چون  صدف آغوش  بهر  غیر و من دریا بگریم

خنده بر طالع زنم گاهی؛گهی بر خویش گریم

بی تو من امشب نمیدانم بخندم  یا  بگریم؟!

ای که گفتی گریه کن در شام جانسوز جدایی

غرق سیلاب  سرکشم باز  هم  آیا بگریم؟!

در   سکوت شامگاهان  بر  مزار آرزوها

گوشه ای بنشینم و چون شمع؛بی پروا بگریم

بد تر  است  امروزم  از  دیروز  ای  مهر دلارا

نی  عجب  امروز  اگر  در  ماتم  فردا   بگریم

کس به حال دل نیندیشد "صلاحی" وای بر مـن

باز باید گوشه ای بگریزم و تنـــــــــها بگریم

عمران صلاحی

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 14 آذر1387ساعت 22:9 توسط مهدی |


 

 

  من مناجات درختان را هنگام سحر

  رقص عطر گل یخ را با باد

نفس پاک شقایق را در سینه کوه

صحبت چلچله ها را با صبح

نبض پاینده هستی را در گندم زار

گردش رنگ و طراوت را در گونه گل

همه را میشنوم

می بینم

من به این جمله نمی اندیشم !

به تو می اندیشم

ای سراپا همه خوبی

تک و تنها به تو می اندیشم

همه وقت 

 همه جا

من به هر حال که باشم به تو میاندیشم

تو بدان این را تنها تو بدان

تو بیا

تو بمان با من تنها تو بمان

جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب

من فدای تو به جای همه گلها تو بخند

اینک این من که به پای تو درافتاده ام باز

ریسمانی کن از آن موی دراز

تو بگیر

تو ببند

تو بخواه

پاسخ چلچله ها را تو بگو

قصه ابر و  هوا را تو بخوان

تو بمان با من تنها تو بمان

در دل ساغر هستی تو بجوش

 من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است

آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش

فریدون مشیری

 

+ نوشته شده در جمعه 8 آذر1387ساعت 23:55 توسط مهدی |


 

 

1- از قطع شدن ارتباطتان با دیگران احساس گناه نکنید.

 می توانید در تمام طول زندگی تان سعی خود را بکنید تا با افرادی

که سالیان سال در کنارتان بوده اند, ارتباط تنگاتنگی داشته باشید و

چه خوب است که از پس این کار بر بیایید,

 اما انجام آن نه ضرورتی دارد و نه عملی است. بپذیرید کسانی که

دیگر  با آنها ارتباط ندارید یا از نزدتان رفته اندخیلی زود از خاطرتان

محو می شوند.

 بی شک آنها نیز شما را فراموش خواهند کرد. هیچ اشکالی ندارد.

شایدروزی دوباره یکدیگر را ملاقات کنید, شاید هم نکنید. در هر حال

خاطرات زیادی از آنها داریدو بنابراین با خودتان دشمنی نکنید یا

دیگران را  مقصر ندانید. جدایی امری کاملا طبیعی است.

مسلم بدانید که دیگر تحت هجوم فشار های عصبی قرار نمی گیرید.

۲-تا زمانی که موضوعی برای نگرانی ندارید نگران نباشید 

 شاید شما از زمره کسانی هستید که وقتی همه چیز به خوبی

پیش می رود, دل نگرانی رویدادی سخت و هولناک هستید که

از راه می رسد و زندگی را به کامتان تلخ می کند.

یا شاید وقتی کسی به موقع نمی رسد یا اتفاقی خارج از برنامه

رخ می دهد, بلافاصله به بدترین سناریو فکر می کنید.

 یا شاید هم همواره ترس ها و نگرانی هایی در مخیله تان جا

خوش کرده اند!

 در هر شرایطی که قرار می گیرید , به یاد هزاران هزار مرتبه ای

بیفتید که پی برده اید نگرانی تان بیهوده بوده است.

 به هر حال فکر کنید این بار هم شانس زیادی به شما روی

می آورد، پایان , شادی و نشاطی زاید الوصف است.

 آسوده خیال باشید, از زندگی لذت ببرید و از نگران شدن در مورد

همه چیز دست بردارید.

مسلم بدانید که دیگر تحت هجوم فشارهای عصبی قرار نمی گیرید.

 3- وسیله ای را که دارید , دوباره نخرید.

 این نکته ممکن است کاملا بدیهی باشد. شاید از برخی وسایل

چند قلم در خانه تان داشته باشید, اما از وجود آن ها بی خبر

باشید. بنا براین قبل از رفتن به خرید , همه جای خانه را به دقت

بررسی کنید تا ببینید آیا چیزی که نیازدارید در خانه تان است یا نه.

 فهرستی از اقلامی که چندان استفاده نمی شوند تهیه کنید و

محل نگهداری هر کدام از آنها را نیز یادداشت کنید. در این صورت

بارها و بارها می توانید با نگاهی به این فهرست , از خرج کردن

بیهوده پول و تهیه دوباره وسایلی که در خانه دارید جلوگیری کنید.

 مسلم بدانید که دیگر تحت هجوم فشار های عصبی قرار نمی گیرید.

 4- فکر نکنید که همیشه باید در حال انجام کاری باشید.

کار نکردن اشکالی ندارد. در واقع , اگر سعی کنید هر روز زمانی

را به کار نکردن اختصاص دهید, مشکلی پیش نمی آید و ضرر

نمی کنید.  هیچ کاری انجام ندهید. بنشینید و تن آرامی کنید.

آرام پیاده روی کنید. ذهن تان را به روی آشفتگی ها ببندید.

و بعد در تخیلات خود غوطه ور شوید.

 ابتدا , ممکن است این کار شما را عصبی کند, زیرا در همان حال

که می توانستید دست به انجام کاری سودمند بزنید , بیکار

نشسته اید و دارید زمان بهره وریتان را هدر می دهید.

 اما می توانید فکرش را بکنیدکه هنگام بیکاری در حال انجام دادن

کاری سودمند هستید. به اسب ها ی دونده ذهنتان افسار

می بندید و سرعتشان را آرام آرام می کنید. دارید ذهن خود را

از قید و بند ها آزاد می کنید.

 دارید کنترل خودتان را به دست می آورید.

 دارید می آموزید که زندگی فقط کار کردن نیست ...بلکه بودن است

مسلم بدانید که دیگر تحت هجوم فشار های عصبی قرار نمی گیرید.

 5- اول از همه در جستجوی حقیقت باشید.

 قضاوت کردن, متهم کردن یا نتیجه گیری سریع را به تاخیر بیندازید.

 سعی کنید ابتدا از واقعیت ها آگاه شوید. عدم آگاهی کافی هم

به شما و هم به دیگران صدمه می زند.

پیش از آن که قضاوت کنید با دسترسی به یک منبع موثق و آگاه

از شرح  ماوقع و تمامی آن مطلع شوید.

 جامعه آماده است تا در اندک زمانی پس از پخش شایعه به سمت

همه کس و همه چیز ثابت می شود. به هیچ عنوان خم به ابرو

نمی آورد. شما بخشی از این جامعه نباشید. پیش از آن که دست

به کار شوید, از حقیقت ماجرا آگاهی پیدا کنید.

 6- فهرست غذایتان ساده باشد

 هنگامی که قصد دارید مهمانی برگزار کنید لازم نیست انواع و

اقسام غذاهای مختلف را روی میز بچینید(با اینکار مهمان هایتان

را تحت هجوم فشار های عصبی قرار می دهید) یک نوع پیش غذا

یک دیس غذای اصلی چند ظرف غذاهای جانبی و دسر کفایت

می کند. با این کار, در هزینه و وقت خود صرفه جویی می کنید,

و چنان مهمانی  دادن برایتان ساده می شود که دلتان می خواهد

 مهمانی های بیشتری ترتیب بدهید. اگر مهمانی را بیش از اندازه

مفصل برگزار کنید,

 آن وقت مهمان هایتان که می خواهند متقابلا شما را دعوت کنند

نیز ناگزیرند مهمانی مفصلی ترتیب بدهند که شاید قوای مالی و

جانی شان را نداشته باشند.

 باید به جای کمیت, کیفیت غذا برایتان مهم باشد. کاری کنید که

به مهمانان تان خوش بگذرد و احساس خوبی داشته باشند.

این گونه دور  هم جمع شدن ها است که در خاطره ها باقی

می ماند.

مسلم بدانید که دیگر تحت هجوم فشار های عصبی قرار نمی گیرید.

 7- ذخیره واژگانی زبان دوم تان را افزایش دهید.

 ندانستن معنی یک واژه آزار دهنده و ناراحت کننده است, از همه

ناراحت کننده تر حدس زدن اشتباه معنای یک لغت یا پرسیدن از

دیگران است.

اگر معنای واژه ای را نمی دانید آن را در فرهنگ لغات جستجو کنید.

هر روز مشتاق یاد گرفتن یک واژه جدید باشید و از نحوه تلفظ و

کاربرد آن آگاهی کامل پیدا کنید.

غنای واژگانی به شما کمک می کند فورا متوجه شوید در دنیا چه

می گذرد تا اینکه نیازمند یاری گرفتن از دیگران نشوید

مسلم بدانید که دیگر تحت هجوم فشار های عصبی قرار نمی گیرید.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 6 آذر1387ساعت 22:2 توسط مهدی |


 

 کاش میشد تا خدا پرواز کرد

سفره دل را همه جا باز کرد

کاش می شد غصه ها را دور ریخت

در دل ظلمت همیشه نور ریخت

کاش می شد عشق را فریاد زد

پیش هر کوهی دم از فرهاد زد

کاش می شد دفتری را باز کرد

شعرهای تازه را آغاز کرد

کاش می شد یک سبد خورشید داشت

پای هر جوئی هزاران بید کاشت

کاش می شد زندگی را رنگ کرد

کاش میشد با سیاهی جنگ کرد

کاش می شد اشکها را پاک کرد

یا کویر تشنه را نمناک کرد

کاش می شد بر لب دریا نشست

و سکوت سرد ساحل را شکست

کاش می شد همصدا با باد بود

کاش میشد زین قفس آزاد شد

کاش .....

 

+ نوشته شده در یکشنبه 3 آذر1387ساعت 20:15 توسط مهدی |


بیا تا قدر یکدیگر بدانیم
که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم


HOME
E-Mail
Night Skin


LinkDump

معاونت اجتماعی و شوراهای وزارت کشور
سازمانهای غیر دولتی
خانه سازمانهای غیر دولتی استان تهران
اخبار سازمانهای غیر دولتی ایران
تکثر
مدیریت سازمانهای غیر دولتی
هلیما
درون من
آش رشته
عاشق تنها
آرشیو پیوندهای روزانه


Archives

88/08/01 - 88/08/30

88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31


Authors

مهدی

راضیه


Links

همدلی
هلیما
اقلیم وجود
شبگرد باغ عشق
آرام ترین دل دنیا
نهایت آرزوها
قیامت
شعر و عرفان
شب مهتابی
خدمات وبلاگ نویسان
ابزار وبلاگ
عاشقت خواهم ماند
تالارهای جامع و تخصصی
عاشقانه های همسرانه
تبلیغات
رویای عشق
بی بهووووووووونه ، آبجی مریم
آزادی در تنهایی!
عضو شو بازی کن جایزه ببر
نیک صالحی
حکمتها
درون من
ناگفتنی ها
رز سیاه
ღ♥ღ آدمک اخر دنیاست بخند ღ♥ღ
پالیز
همسایهء پاییز
پونهء بارانی
من و همسری جونم
م مثل مریم
اشکهای قلبم
ثبت عشق
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :


Design by : Night Skin