بگذار تا بميرم در اين شب الهي ورنه دوباره آرم رو روي روسياهي چون رو كنم به توبه، سازم نوا و ندبه چندان كه باز گردم گيرم ره تباهي چون رو كنم به احياء، دل زنده گردم اما دل مرده ميشوم باز با غمزه گناهي گرچه به ماه غفران بسته است دست شيطان بدتر بود ز ابليس اين نفس گاه گاهي اي كاش تا توانم بر عهد خود بمانم شرمندهام ز مهدي وز درگهت الهي تا در كفت اسيرم قرآن به سر بگيرم چون بگذرم ز قرآن اُفتم به كوره راهي من بندگي نكردم با خويش خدعه كردم ترسم كه عاقبت هم اُفتم به قعر چاهي با اينكه بد سرشتم با توست سرنوشتم دانم كه در به رويم وا ميكني به آهي اي نازنين نگارا تغيير ده قضا را گر تو نميپسندي تقدير كن نگاهي دل را تو ميكشاني بر عرش ميكشاني بال ملك كني پهن از مهر روسياهي دل را بخر چنان حُر تا آيم از ميان بُر بي عجب و بي تكبّر از راه خيمه گاهي امشب به عشق حيدر ما را ببخش يكسر جان حسين و زينب بر ما بده پناهي آخر به بيت زينب بيمار دارم امشب از ما مگير او را جان حسن الهي در اين شب جدايي در كوي آشنايي هستم چنان گدايي در كوي پادشاهي "التماس دعا" 
![]()
+ نوشته شده در جمعه 29 شهریور1387ساعت 20:47 توسط مهدی |
زندگي رويش يک حادثه نيست زندگي رهگذر تجربه هاست تکه ابريست به پهناي غروب آسمانيست به زيبايي مهر بارگاهي ست ز درياي حضور زندگاني چو گل نسترن است بايد از چشمه ي جان آبش داد زندگي صحنه ي جولانگه ماست خوب و بد بودن آن ، از من و ماست پس بيا تا بفشانيم ز شوق بذر خوبي و بگوييم به دوست : معني عشق و حقيقت چه نکوست زندگی فصل پر از روياست زندگی دشتی پر از غوغاست زندگی پرواز افکار نگاه ما به قهر سينه و دلهاست زندگی رفتن به اوج ديدنی هاست شيوه رقص پرستو هاست زندگی روييدن گلها در تن صحراست آری زندگی زیباست

زندگی آرام است ، مثل آرامش یک خواب بلند.
زندگی شیرین است، مثل شیرینی یک روز قشنگ.
زندگی رویایی است، مثل رویای ِیکی کودک ناز.
زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یک غنچه ی باز.
زندگی تک تک این ساعتهاست،
زندگی چرخش این عقربه هاست،
زندگی راز دل مادر من.
زندگی پینه ی دست پدر است،
زندگی مثل زمان در گذر است .......

+ نوشته شده در سه شنبه 26 شهریور1387ساعت 23:55 توسط مهدی |
دوباره شب شد و در شام من ستاره نیامد بهار آمد و آن نو گل بهاره نیامد به وقت رفتن خود وعده دوباره به من داد به انتظار نشستم ولی دوباره نیامد به ناز گفت چو گل بشکفد ، به سوی تو آیم پس از شکفتن گلهای بی شماره ، نیامد برآن شدم که به خلوت ، عقیق بو سه خود را - زنم به لاله گوشش چو گوشواره ، نیامد تبی به جان من افتاد و سوختم ز شرارش شنید آه مرا وز پی نظاره نیامد هزار اختر روشن چراغ سقف فلک شد ولی به خانه خاموشم آن ستاره نیامد 

+ نوشته شده در دوشنبه 18 شهریور1387ساعت 22:12 توسط مهدی |
عاشقان ماه خدا باز آمد باب رحمت همه سو باز آمد ماه توبه مه غفران مه نور مه شوق و مه عشق و مه شور ماه از خویش جدا گردیدن ماه وصل به خدا گردیدن ماه قدری که بود قدرش گم ماه میلاد امام دوم ماه مهمانی حی ازلی ماه سر مستی عشاق علی ماه تسبیح سرودن بر لب ماه بیدار دلان در دل شب ماه از اشک درون را شستن خویش گم کرده خدا را جستن ماه سر تا به قدم ذکر شدن روشن از روشنی فکر شدن به چه خوش گفت رسول منّان جمعه آخر ماه شعبان که مه حق به شما رو آورد رحمت و فیض زهر سو آورد به چه ماهی که برای امت رحمت و مغفرت است و برکت کرد با منطق شیرین تشریح که نفس هاست در این مه تسبیح صومتان هست سعادت این ماه نومتان نیز عبادت این ماه التماس دعا 

+ نوشته شده در یکشنبه 10 شهریور1387ساعت 22:33 توسط مهدی |
خدایا ، تو را صدا می کنم که همیشه با من مهربان بودی . هر زمان که یادت فراموشم شد ،غرق در تاریکی گشتم. نیکی ها را از خود دور کردم در حالی که می دانستم و آگاه بودم . باز نمی دانم که چگونه به سوی تو باز گشتم و از تو کمک می خواهم ... می دانم ... برای آنکه تو همواره می بخشی و همواره مهربانی ... و من بر این مهربانی تو طمع می کنم ... پس مانند همیشه ، محرومم نساز از فرصت نیکی در راهت ، به سویت و در محضرت... محرومم نساز از فرصت سخن گفتن با تو ،فرصت بودن با تو . تو که بهترینی . 
+ نوشته شده در چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت 19:50 توسط مهدی |